محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3738

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه راهى را از پشت كرخ به دو نشان داد كه شش فرسنگ طول داشت و از بيشه زارها و باتلاقها مىگذشت . حجاج چهار هزار كس از معتبران مردم شام را برگزيد و به سردارشان گفت : « اين بومى پيش روى تو برود ، اين چهار هزار درم نيز با تو باشد ، اگر ترا نزديك اردوگاه آنها برد اين مال را به دو بده و اگر دروغ گفته بود گردنش را بزن ، اگر ديديشان با همراهان خويش به آنها حمله كن و شعارتان اى حجاج اى حجاج باشد . » پس سردار هنگام نماز پسين برفت ، و چون او با همراهان خويش برفت سپاه حجاج و سپاه ابن اشعث مقابل شد و اين به وقت نماز پسين بود و تا شبانگاه نبرد كردند ، آنگاه حجاج عقب نشست و از سيب عبور كرد كه بر آن پل بسته بود ، ابن اشعث وارد اردوگاه وى شد و هر چه را آنجا بود غارت كرد . به دو گفتند بهتر است حجاج را تعقيب كنى . گفت : « خسته و وامانده‌ايم . » و سوى اردوگاه خويش بازگشت ، ياران وى سلاح بيفكندند و بيارميدند كه از جان خويش ايمن بودند كه ظفر يافته بودند . گويد : هنگام نيمشب آن گروه به كسان ابن اشعث حمله بردند و شعار خويش را بانگ مىزدند و كسى كه از گروه ابن اشعث بود نمىدانست به كدام سو رو كند ، دجيل از راست بود و دجله پيش روى كه سيلابى بىمانند در آن روان بود ، غرقشدگان بيشتر از كشتگان بودند ، حجاج بانگ را شنيد و از سيب به طرف اردوگاه خويش عبور كرد و سواران خويش را به طرف حريفان روان كرد . دو گروه در اردوگاه ابن اشعث تلاقى كردند ، ابن اشعث با سيصد كس از نبردگاه كناره گرفت و از كنارهء دجله برفت تا به دجيل رسيد و با كشتى از آن گذشت ، اسبان خويش را پى كردند و در كشتىها به طرف بصره سرازير شدند . گويد : حجاج وارد اردوگاه ابن اشعث شد و هر چه را آنجا بود غارت كرد و هر كه را به دست مىآورد مىكشت تا آنجا كه چهار هزار كس را بكشت گويند